الشيخ الصدوق ( مترجم : تهراني )
155
علل الشرايع ( فارسي )
چشم مىخورد ، ابراهيم عليه السّلام او را بر سر سفره نشاند . امام عليه السّلام فرمودند : آن پيرمرد نابينا دست دراز نمود و لقمه اى برداشت و به طرف دهانش برد ولى ضعف مفرط دست او را به راست و چپ مىبرد سپس دست به طرف پيشانى رفت در اين وقت آن عصاكش دست وى را گرفت و به طرف دهانش برد ، پس از آن پيرمرد اعمى لقمه اى ديگر برداشت و آن را به چشم خود زد . امام عليه السّلام فرمودند : ابراهيم عليه السّلام به نابينا و حركاتى كه مىكرد مىنگريست و از آن تعجّب مىكرد لذا از آن شخص عصاكش پرسيد و جهت آن را خواستار شد ، عصا كش گفت : آنچه از اين پيرمرد نابينا مىبينى منشأ آن ضعف و ناتوانى است . ابراهيم عليه السّلام حديث نفس كرد و پيش خود گفت : يعنى من نيز وقتى به سن كهولت رسيدم مثل اين شخص مىگردم ؟ سپس بعد از آنچه از آن پيرمرد ديده بود خدا را مورد خطاب قرار داد و عرضه داشت : بار خدايا مرا در همان اجلى كه برايم مقدّر كرده بودى از دنيا ببر ، پروردگارا بعد از آنچه ديدم ديگر خود را به دراز شدن عمر نيازمند نمىبينم . باب سى و هفتم سرّ ناميدن ذو القرنين به ذو القرنين حديث ( 1 ) پدرم رحمة الله عليه فرموده : محمّد بن يحيى عطَّار ، از حسين بن حسن بن ابان ، از محمّد بن اورمه ، از قاسم بن عروه « 1 » ، از بريد عجلى « 2 » ، از اصبغ بن نباته ، وى مىگويد : در حالى كه امير المؤمنين عليه السّلام بر منبر بودند ابن كوّاء در مقابل آن حضرت ايستاد و عرض كرد : يا امير المؤمنين از ذو القرنين به من خبر ده آيا پيغمبر بود يا سلطان ؟ و نيز به من خبر ده كه فرق او از طلا بود يا از نقره ؟ حضرت به او فرمودند : ذو القرنين نه پيامبر بود و نه سلطان و دو فرقش نه از طلا
--> « 1 » - قاسم بن عروه ، ابو محمّد مولى ابى ايّوب الخوزى ، مرحوم ممقانى مىفرمايد : على الاقوى وى حسن محسوب مىشود . « 2 » - بريد بن معاوية بن العجلى ، وى از امام باقر و امام صادق عليهما السّلام نقل مىكند ، مرحوم علَّامه در خلاصه فرموده : بريد وجه من وجوه اصحابنا ، فقيه و ثقه مىباشد .